
در هر لحظه از گذشت زمان بر روي کره زمين حوادث بسياري روي مي دهد که هر يک از آنها مي تواند در وضعيت زندگي شماري از افراد بشر تاثير بگذارد. اين تاثير مي تواند خوش آيندو موجب لذت و رضايت اين افراد باشد و يا سبب ناراحتي و زيان و حتي نابودي آنها . منظور ما از حوادث پيش آمدهاي است که وقوع آنها احتمالي است و قطعيت ندارد. زيرا علاوه بر حوادث احتمالي مزبور تحولاتي نيز دائما در حال تکوين وتشکيل هستند که وقوع آنها تا آنجا که ما ميدانيم قطعي است مثل توالي شب و روز و گردش زمين و آمدن فصول به دنبال يکديگر . اما حادثه آن چيزي است که بر اساس دانش ما وقوع آن قطعي نيست مثل طوفان - زلزله - تصادف وسايل نقليه - سکته قلبي - جنگ .... و يا اينکه در يک مدت قطعي نيست مثل مرگ انسان .
در بين حوادثي که احتمالي هستند آنها را که نتيجه مطلوب دارند و موجب
رضايت و نفع ما مي شوند شانس مي ناميم و آنها که ممکن است براي ما نتيجه
نا مطلوب داشته باشند و موجب نگراني ما شوند خطر مي گوييم . پس خطر احتمال
وقوع حوادثي است که براي ما زيان بار باشند. بنانراين وجود هر خطر موجب
نگراني ماست.
نگراني ما از خطر از آن بابت است که تحقق آن مي تواند منجر به صدمه اي براي يک يا چند نفر از افراد بشربشود. اما صدمه هم بر دو نوع است . بعضي صدمات ايجاد ناراحتي و نقص و کمبود از لحاظ معنوي مي کنند مثل درد و تاسف و دلگيري ولي بعضي ديگر از بين رفتن اموال و ايجاد خسارت مالي و يا جاني را موجب مي شوند. بنابراين از بين خطرها، بعضاً، خسارات مالي و يا جاني به دنبال دارند و منظور ما در اينجا که صحبت از مديريت خطر مي کنيم همين خطرهاست. پس موضوع بحث ما مديريت خطرهائي است که جان و مال بشر را تهديد مي کنند. اما مديريت خطر به معني پيش گيري و حذف خطر نيست بلکه ناچاريم اذعان کنيم که خطرها، علي رغم همه پيش گيريها و احتياط هاي ما، واقع مي شوند و خسارت جاني و مالي هم ايجاد مي کنند و موجب نگراني ما هستند و ما مي خواهيم با اين خطرها رفتاري بکنيم که حتي الامکان موجب نگراني نشوند. بنابراين ما در صدد، نه از بين بردن خطر، بلکه از بين بردن و يا کاهش نگراني خود هستيم و منظور ما از مديريت خطر همين است. اگر ما نگران سلامتي و حيات خود نباشيم و يا نگران از بين رفتن و خسارت اموال خود نباشيم و يا اصلاً اموالي نداشته باشيم براي ما خطر هم معني نخواهد داشت. بنابراين عامل اصلي نگراني ما و يا انگيزه ما در مديريت خطر دو چيز است. يکي وجود آنچه براي ما ارزش دارد يعني سلامتي و حيات ما و يا اموال ما و ديگري احتمال وقوع حوادث ناخوشايند يا خطر. براي سهولت بحث بهتر است ابتدا آنچه را در معرض خطر است بشناسيم و سپس خطرهائي که موجب نگراني مي شوند شناسائي و پس از آن نحوه برخورد با خطر را بررسي کنيم.
نگراني ما از خطر از آن بابت است که تحقق آن مي تواند منجر به صدمه اي براي يک يا چند نفر از افراد بشربشود. اما صدمه هم بر دو نوع است . بعضي صدمات ايجاد ناراحتي و نقص و کمبود از لحاظ معنوي مي کنند مثل درد و تاسف و دلگيري ولي بعضي ديگر از بين رفتن اموال و ايجاد خسارت مالي و يا جاني را موجب مي شوند. بنابراين از بين خطرها، بعضاً، خسارات مالي و يا جاني به دنبال دارند و منظور ما در اينجا که صحبت از مديريت خطر مي کنيم همين خطرهاست. پس موضوع بحث ما مديريت خطرهائي است که جان و مال بشر را تهديد مي کنند. اما مديريت خطر به معني پيش گيري و حذف خطر نيست بلکه ناچاريم اذعان کنيم که خطرها، علي رغم همه پيش گيريها و احتياط هاي ما، واقع مي شوند و خسارت جاني و مالي هم ايجاد مي کنند و موجب نگراني ما هستند و ما مي خواهيم با اين خطرها رفتاري بکنيم که حتي الامکان موجب نگراني نشوند. بنابراين ما در صدد، نه از بين بردن خطر، بلکه از بين بردن و يا کاهش نگراني خود هستيم و منظور ما از مديريت خطر همين است. اگر ما نگران سلامتي و حيات خود نباشيم و يا نگران از بين رفتن و خسارت اموال خود نباشيم و يا اصلاً اموالي نداشته باشيم براي ما خطر هم معني نخواهد داشت. بنابراين عامل اصلي نگراني ما و يا انگيزه ما در مديريت خطر دو چيز است. يکي وجود آنچه براي ما ارزش دارد يعني سلامتي و حيات ما و يا اموال ما و ديگري احتمال وقوع حوادث ناخوشايند يا خطر. براي سهولت بحث بهتر است ابتدا آنچه را در معرض خطر است بشناسيم و سپس خطرهائي که موجب نگراني مي شوند شناسائي و پس از آن نحوه برخورد با خطر را بررسي کنيم.
تاريخ:پنجشنبه، 11 تیرماه 1388 | نظرات [ 0 ] |

