متن قدیمی این کتاب از آغاز سال ۱۳۸۱ در وبگاه ایرانتاریخ در اختیار عموم قرار داشته است
متن جدید با اصلاحات و اضافات، در فروردین ۱۳۸۷ در وبگاه ایرانتاریخ در اختیار عموم قرار داده شده است
هرودوت مینویسد که ایرانیان معبد نمیسازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمیسازند. آنها خدای آسمان را عبادت میکنند و میترا و اَناهیتا و همچنین زمین و آب و آتش را میستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی میکنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم میکنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را بهخدا داد، زیرا میگویند که آنچه بهخدا میرسد و خشنودش میسازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی میخواهند قربانی بدهند حیوان را بهجائی که فضای باز است میبرند، آنگا بهدرگاه خدا دعا میکنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا میکنند و خودشان را نیز یکی از اینها میشمارند
زرتشت میگوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را بهاو میبخشد تا راه درست را برگزیند
انسانِ باخردی که خردِ اندیشهورِ خویش را بهکار میگیرد با گفتار و کردارش عدالتخواهی و راستکرداری و نیکاندیشی را گسترش میدهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.
کسیکه با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است بهبهترین وجهی شناخته است.
هرکه بهوسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و بهنیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را بهنحو خوشنودگرانهئی تحقق بخشیده است.
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی بهما نشان دهد بهبهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت... کوروش بهخاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.... او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای اینکار پیشقدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.... پیکرههای خدایانِ بابل، هم زنخدا هم مردخدا، همه را بهجاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را بهخدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند بهدستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را بهایشان بازگرداند.... اکنون بههمۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانیاند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. بهکسانیکه در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود بهمن فرمان داد که بهمصر برگردم و تأسیسات حیاتبخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. ... آنگونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از اینزمین بهآن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را بهخدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته بهآنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را بهخوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا بهفضیلت این علم واقف بود. او میخواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود
از ویژگیهای فرهنگ ایرانی آن بود که هیچ انسانی دارای تقدس شمرده
نمیشد، بلکه تقدس خاص خدا و ایَزدان و فضایل ملکوتیِ هفتگانه بود که ضمن
سخن از زرتشت شاختیم. به همین سبب بوده که در تمام دوران هخامنشی و پارتی
و ساسانی هیچ زیارتگاهی برای هیچ انسانی، نه برای مغان و نه آتَروَنان و
نه هیربدان، ساخته نشد. و از همینرو است که واژههائی معادل «عصمت» و
همچنین «زیارت» به مفهوم مذهبیش (زیارت بهمفهومی که ما پس از مسلمانیمان
شناختهایم) در زبان ایرانی ساخته نشده است. و از آنجائی که در فرهنگ
ایرانی هیچ انسانی در هر مقامی که باشد دارای تقدس و عصمت نیست، عقیده به
اینکه انسان بتواند واسطه و شفیع میان انسان و خدا شود نیز در فرهنگ
ایرانی وجود نداشت. زرتشت نیز واسطۀ میان انسانها و خدا شمرده نمیشد بلکه
آموزگاری بود که نیکبودن و نیکزیستن را به انسانها آموخته بود. انبیای
قوم سامی هم در حیاتشان و هم همیشه پس از مرگشان واسطههای میان خدا و
مریدان خویش شمرده میشدند، و مریدانشان بهاندازۀ فرمانهائی که برای
انبیاء و جانشینانِ انبیاء میبردند و بهاندازهئی که به معبد خدمت
میکردند و ثمرۀ تلاش و کارشان را به عنوان زکات و صدقات به متولیان معبد
میدادند انتظار داشتند که انبیاء و رهبران دینشان در زندگیشان و حتی پس
از مرگشان برایشان نزد خدایشان وساطت کنند (شفیع بشوند) تا خدا از
خطاهایشان درگذرد؛ یعنی مردگان نیز واسطه میان انسان و خدا بودند. اما در
دین ایرانی هیچگاه چنین باوری دربارۀ انسانهای زنده و مرده شکل نگرفت.
از دیگر ویژگی فرهنگ ایرانی آن بود که هیچکدام از عیدهای ایرانی با
برگزاری مراسم برای هیچ انسانی در ارتباط نبود بلکه هرکدام از عیدها
(نوروزِ کوچک که اکنون نوروز گوئیم، نوروز بزرگ که اکنون سیزده بهدر
گوئیم، مهرگان، سده، و جشنی که اکنون چارشنبه سوران گوئیم) مراسمی بود که
برای پیوند با طبیعت برگزار میشد و مستقیماً با تحولات طبیعی در ارتباط
بود. دین ایرانی به شادزیستی بهای بسیار داده بود، و از اینرو عید
ایرانی نه مراسم عبادی بلکه سور و سرود و رقص دستهجمعی بود و جشنهایش
مراسم شادی و سور و ستایش زیباییها بود. در فرهنگ ایرانی نه برای
بزرگداشت انسانها ¬حتی زرتشت¬ مراسم دینی برگزار میشد و نه برای هیچکدام
از شخصیتهای دیگر. این از آنرو بود که ایرانی برای هیچ انسانی تقدس و
عصمت قائل نبود تا بهخاطرش مراسم دینی برپا کند. ایرانی برای طبیعت جشن
برپا میکرد و همراه با طبیعت ابراز شادی و سرور مینمود.
نماز نیز در دین ایرانی نه همچون نمازِ ادیان سامی ستایش پیامبرشاه و
انسانهای مدعیِ نمایندگیِ خدا و ستایش اعضای خانوادۀ پیامبرشاه، و نه دعا
و تضرع و ابراز خواری و ذلت در حضور خدا بهخاطر جلب ترحم خدای جبّار،
بلکه ستایش ارزشها و پدیدههای سومند بود که جلوههای عینیِ رحمت آفریدگار
شمرده میشدند. بهعبارتِ دیگر، نماز در دین ایرانی مجموعهئی از سرودهای
ستایشِ ارزشها و پدیدههائی بود که در خدمت سعادت بشر بودند؛ و در میان
اینها سپنتَەمَنیو و وهومنَە و اَرتَە از مقام والائی برخوردار بودند و
در نمازها بیشتر از همه مورد ستایش قرار میگرفتند، بهعلاوه مهر و ناهید
و باران و آبِ جاری و کشتزار و زمینِ بارور و ستورانِ سودمند و مادران و
زنان ستایش میشدند؛ و اینرا در گفتار زرتشت دیدیم. بهعبارت دیگر، آنچه
نماز در دین ایرانی را تشکیل میداد سرود تلقین بهخود برای همسان شدن با
همۀ آفریدگان سودمند و خدمترسان به بشریت بود. این نیایشها بهانسان
میآموزد که هر فردی چنانچه از این فضایل پیروی کند و اینها را در درون
خویشتن بپرورد و خودیشتن را با آنها همسان سازد خواهد توانست که
بهبلندترین مرحله از تکامل انسانی رسیده خداگونه شود، و در اینباره هیچ
تفاوتی میان انسانها وجود ندارد.
دربارۀ نظام طبقاتی دوران ساسانی در کتاب مینوی خرد چنین میخوانیم:
حکیم از خِرَدِ مینوی پرسید: تکلیف معین و مشخص و متمایز فقیهان و ارتشتاران و کشاورزان چیست؟
خرد مینوی پاسخ داد: تکلیف فقیهان آن است که دین خدا را نگهبانی کنند،
عبادات را به شایستگی برگزار کنند، خداشناسی را به مردم یاد بدهند، مردم
را با گفتار و کردار نیک آشنا کنند، راه سعادت جاویدان اخری را به مردم
نشان بدهند و مردم را از نیتجۀ بدکرداری که بدبختی اخروی در پی دارد
بیاگانند.
تکلیف ارتشتاران آن است که جلو دشمنان کشور را بگیرند، از مرزهای کشور
پاسداری و نگهبانی کنند، و امنیت و آرامش را برای مردم کشور تأمین کنند.
و تکلیف کشاورزان آن است که زمین را با کار و فعالیت آباد کنند و برای مردم جهان ثروت و خوشی و شادی بیاورند.
حکیم از خرد مینوی پرسید: تکلیف پیشهوران چیست؟
خرد مینوی گفت: تکلیف پیشهوران آن است که بهکاری که در آن تخصص ندارند
دست نزنند، و کارهائی که در آنها تخصص دارند را بهبهترین وجهی انجام
دهند، و در قبال کارهائی که انجام میدهند مزد درخور دریافت کنند. کسی که
کاری انجام میدهد که در آن تخصص ندارد آن کار را خراب میکند و کارش
بیثمر میماند. چنین کسی کاری که انجام میدهد چونکه نمیتواند
بهشایستگی انجام دهد کارش بهمثابۀ نوعی گناهکاری است .
تاريخ:دوشنبه، 8 تیرماه 1388 | نظرات [ 0 ] |

