
تعريف كلمه "چوب "
اين كلمه در صنعت بقسمتي از ساقه گياهان اطلاق ميشود كه نسج خشبي آنها كاملاً مقاوم و محكم شده است - قسمت مياني ساقه
(Heart - Wood) را كه محكمتر از ناحيه خارجي (Sap - Wood) است تنه مينامند - آوندهاي آبكش كه شيرة نباتي را به قسمتهاي مختلف گياه منتقل ميكنند در ناحيه خارجي يعني قسمت نرمتر ساقه قرار دارند و بهمين جهت اين لايه بيشتر از قسمتهاي داخلي مورد هجوم حشرات واقع ميشود و اگر چوب را بطريق صحيحي خشك نكرده باشند، اين ناحيه زودتر از ساير قسمتهاي چوب ميپوسد (آوندهاي چوبي كه شيرة خام را از ريشة گياه به برگها ميرسانند در تنه يا قسمت داخلي ساقه قرار دارد و سبب استحكام اين ناحيه ميگردند )آوندها در امتداد طولي ساقه قرار دارند و كم و بيش در مقطع طولي گياهان مختلف خطوط مشخص بنظر ميرسند و آنها را رگههاي چوب يا الوار مينامند . گاهي چوب را در امتداد رگهها (برش طولي) و گاهي عمود بر آنها (برش عرض) اره مينمايند و اكثراً از طرحهاي طبيعي و اشكال جالبي كه از طرز قرار گرفتن رگهها حاصل ميشود براي تهيه اشياء مختلف تزئيني استفاده ميكنند - در بعضي درختان - رگهها با يكديگر مجاور و نزديكند و در برخي فاصله بيشتري ميان آنها بچشم ميخورد ، چوب درختان نوع اول محكمتر از چوب درختان نوع دوم است ، به هر حال بهتر است در هر مورد چوبي را انتخاب كنند كه مشخصات آن با شيئي مورد نظر متناسب باشد .
نه تنها صنعتگران و هنرمنداني كه با چوب سرو كار دارند بلكه افرادي كه مرمت اشياء و اثاث چوبي را به عهده ميگيرند لازم است قبلاً اطلاعات كافي درباره انواع چوبها و مشخصات هر يك كسب نمايند
تنه هر درخت بعد از بريده شدن مقداري رطوبت دارد (شيره نباتي )كه قبل از استعمال بايد خشكانيده شود - غالباً قطعات چوبي در حين خشك شدن چروكيده ميشود و شكل اوليه خود را از دست ميدهد - چوبهايي كه شيره گياهي خود را (رطوبت) از دست ميدهند بسيار جاذبالرطوبه هستند و اين خاصيت غالباً در چوبهاي تازه سبب تغيير حجم آنها در امتداد عرض (عمود برگهها ) ميگردد. در هنگام ساختن اثاث چوبي مانند قفسه و نظاير آن بهتر است فاصله مناسبي براي تغيير حجم قطعات چوبي قائل شوند حتي در مورد چوبهايي كه با روش درست خشك شده باشند عدم رعايت اين نكته به سبب افزايش حجم قطعات چوبي نيروي زيادي توليد ميكند كه بنوعي خسارات منجر ميگردد - اگر صفحه چوبي بزرگي را كه سطح فوقاني ميزي را تشكيل ميدهد با اتصال قطعات چوبي تعمير و مستحكم كنند ، به احتمال زياد در هواي رطوبت ((تاب )) بر ميدارد زيرا قطعات متصل شده مخصوصاً اگر در امتدادي عمود بررگهها پيچ شده باشند ، مانع از انبساط ميگردد ، از اينرو بهتر است كه تعمير آنها با روش مزبور خودداري شود .
ممكن است انحنايي در چوبهاي تازه بموازات رگهها يا عمود بر امتداد آنها ظاهر شود و [40] اين امر دليل بر اينست كه قسمتهايي داخلي و خارجي الوار به طور يكنواخت و يكسان خشك نشدهاند .
استفاده از چوبهاي خم شده جز در موارد استثنائي جائز نيست و در هنگام ضرورت بهتر است انحناي لازم را از اتصال قطعات كوچكي كه به شكل مناسب اره و رنده شدهاند فراهم كنند .
در موارد ضروري براي خم كردن قطعات چوبي آنها را براي مدتي كه به ابعاد و جنس چوب بستگي دارد در ظرف آبجوش غوطهور ميكنند و بلافاصله پس از خارج كردن از ظرف آنها را خم كرده و با وسايل لازم تا هنگام خشك شدن بهمان حالت نگه ميدارند ، بعد از اينكه چوب كاملاً خشك شد شكل جديد خود را حفظ ميكند .
براي خشكانيدن قطعات چوبي كه اتفاقاً خيس ميشوند مخصوصاً آنهائي كه در اثر طولاني شدن مدت تقريباً از آب اشباع ميگردند بايد دقت لازم مبذول شود تا از شكافتن يا تاب برداشتن آن جلوگيري گردد در اين موارد بجاي استفاده از بخاري برقي يا جريان هواي گرم بهتر است چوب را در هوائي ملايم و آزاد به تدريج خشك نمايند .
اثاث چوبي مخصوصاً آنهائي را كه از چوبهاي نرم تهيه شدهاند بايد مرتباً بازديد نمايند تا مورد هجوم حشرات مخصوصاً موريانه قرار نگيرد ، اگر كف طالارها را با سيمان يا آجر مفروش نمايند تا حدود زيادي از انتشار حشره جلوگيري ميشود ، براي ضدعفوني كردن قطعات چوبي بزرگ معمولاً از كروزوت (Creosote ) استفاده ميكنند و براي محافظت اشياء چوبي كوچك روشهاي مختلفي متداول است كه بعضي از آنها در شمارههاي قبل تحت عنوان (آفت حشرات) ذكر
شدهاند .
چوب آلش (Hêtre - Beech ) چوب اين درخت را غالباً براي تهيه اشياء كوچك بكار ميبرند و چون رنگ را به سهولت به خود جذب مينمايد لذا مورد توجه مبلسازان ميباشد .
چوب بلوط (Chêne - Oak ) اين درخت در اغلب نواحي آسيا ، اروپا و آمريكا ميرويد رشد آن بطي و كند است ، چوب آن بسيار محكم و با دوام ميباشد به همين سبب تا چندي پيش به مقدار زيادي آنرا براي تهيه مبل ، ساختمانهاي چوبي و حتي بدنه كشتيها بكار ميبردند - اگر تنه بلوط را به طريق مخصوصي اره كنند غالباً طرح و شكل جالبي در مقطع آن بنظر ميرسد - در گذشته اكثراً اثاثي را كه از چوب بلوط تهيه ميكردند روغن زده سپس با رنگهاي گياهي رنگ ميكردند ولي بعدها بجاي روش مزبور مخلوط موم تربانتين بكار بردند - چون در گذشته چوبهاي بلوط را با تيشه صاف و پرداخت ميكردند لذا ناهمواريهاي ناشي از اين روش اكنون هم بر روي اثاث قديمي به چشم ميخورد ، بعلاوه در قديم براي اتصال چوب بجاي استفاده از سريشم از ميخهاي چوبي استفاده ميكردند بعدها به كمك اره تنهها و كندههاي چوب را به صورت الوار يا تخته درآوردند كه اتصال آنها به وسايل سهلتري ميسر ميباشد - در گذشته غالب اشياء چوبي را از راه منبتكاري تزئين ميكردند .
چوب درختان ميوه (Bois des Fruitiers - Fruit Wood ) از چوب درختان سيب و گلابي و گيلاس براي تهيه اشياء كوچك و همچنين در منبتكاري استفاده ميشود .
چوب زيتون (Bois d,Olivier - Olive Wood ) چوبي است برنگ خاكستري مايل بسبز داراي رگههاي تقريباً چسبيده به يكديگر كه در منبتكاري بكار ميرود .
چوب ليمو (Bois de Citron - Satin Wood ) در قرن هيجدهم از اين چوب كه رنگ زرد روشني دارد براي تهيه روكشهاي اثاث تختهاي استفاده ميكردند و اين روكشها اكثراً داراي نقش و نگار طبيعي زيبائي است .
چوب كاج (Bois de Pin - Pine Wood ) اين درخت از خانواده مخروطيان بشمار ميآيد ، غالب درختان اين خانواده داراي تربانتين يا رزين مخصوصي ميباشند ، چوب آنها نرم است و براي ساختن چوب دست و گاهي روكش اشياء چوبي بكار ميرود .
چوب گردو (Noyer - Walnut ) اين چوب در تمام ادوار مورد توجه و علاقه نجاران بوده است - از پوست گردوي نارس رنگ سياهي بدست ميآورند (همين ماده رنگي است كه هنگام شكستن گردو سبب سياهي دستهاي گردوفروشان ميشود) گاهي بعضي از نقاشان روغن مغز گردو را بجاي روغندانه كتان بكار ميبرند - رگههاي چوب گردو يكنواخت و نزديك بهم ميباشند ، اين چوب با وجود اينكه داراي استحكام زيادي است معذالك كار كردن با آن آسانست و بخوبي صيقل ميپذيرد معمولاً رنگ آن قهوهاي كمرنگ است كه گاهي لكههاي سياهي در آن بنظر ميرسد - از چوب گردو بيشتر براي ساختن روكش اثاث چوبي استفاده ميشود و به ندرت تمام قسمتهاي اشياء بزرگ را از اين چوب ميسازند . قطر روكشهائيكه در قرن هيجدهم از اين چوب تهيه ميشده است غالباً در حدود يك و نيم ميليمتر ميباشد . بزرگترين نقص چوب گردو در اينست كه سريعتر از ساير اقسام چوبها مورد هجوم موريانه يا كرم چوب قرار ميگيرد و از اين نقطه نظر لازم است اشيائي را كه از اين چوب ساخته شدهاند مرتباً و بدقت مورد بازرسي قرار دهد .
چوب ماهون (Acajou - Mahogany ) رگههاي اين چوب بسيار فشرده ميباشند . بهمين جهت بندرت تاب برميدارد و يا چروك ميخورد ، رطوبت در آن تقريباً تأثيري ندارد . چوب بسيار محكمي است و بسسب داشتن مشخصات فوقالذكر با وجود اينكه كار كردن با آن دشوار است ولي موارد استعمال فراواني دارد . رنگ آن از قهوهاي تيره تا قهوهاي روشن تغيير ميكند ، اگر مدتي طولاني در مقابل اشعه آفتاب قرار گيرد رنگ خود را به نسبت زيادي از دست ميدهد - اين چوب را ميتوان بخوبي پرداخت كرد و بعضي اقسام آن حتي نيازي به لاك و الكل ندارد ، در گذشته آنرا با مخلوطي از گرد آجر و روغندانه كتان صيقل ميدادند و گاهي بعضي رنگهاي گياهي نيز به اين مخلوط ميفزودند - اگر بدواً از لاك و الكل استفاده كنند ، اين ماده وارد رگهها ميشود و سطح چوب براي صيقلي شدن آمادگي بيشتري پيدا ميكند .
چوببندي يا تختهبندي كف اطاق (Parqueterie - Parquetry ) براي فرش كردن كف اطاق گاهي قطعات چوبي متحدالشكل و همجنس را بطوري بهم وصل ميكنند كه طرح و شكل هندسي جالبي را مجسم نمايد ، اگر امتداد رگهها در قطعات مجاور عمود (Contrast ) پيدا كرده و نمايانتر ميشود .
چينيهاي ترك خورده (Fêlure de la Porcelaine - Cracks in Porcelain ) اگر ترك خوردگيها را گاه گاهي بدقت پاك و تميز نمايند كمتر از هنگاميكه از چرك پر شده اند بچشم ميخورد ، براي اين منظور روي شكاف را با قطعهاي از پنبه لائي كه از محلول پاككنندهاي اشباع شده است ميپوشانند و در طي روز پنبه را مجدداً به محلول آغشته مينمايند يا با قطعه پنبه ديگري تعويض ميكنند تا محلول پاك كننده بداخل شكاف نفوذ نمايد ، بهتر است اين عمل را با استفاده از برس زبری که به محلول فوق الذکر آغشته شده تكميل نمايند ، البته اين روش فقط در مورد چينيهاي لعابدار مفيد است و در بارة اشياء گلي لعابدار و حتي بدل چيني بعلت تخلخل زياد آنها چندان موثر نميباشد (مواد پاككننده در فصل لكهگيري ذكر خواهند شد ) .
حكاكي و گراور سازي (Gravure - Engraving )اصول اين صنعت را از زمانهاي بسيار قديم ميشناختند ، حكاكيهاي روي استخوان و عاج و حتي نقوش حك شده روي اشياء گلين مربوط به دوران حجر دليلي بر صحت اين گفته است - با مرور زمان اين هنر و صنعت گسترش بيشتري يافت بطوريكه ترئينات آئينه هاي برنزي متداول در رم باستاني غالباً بطريق حكاكي تهيه ميشدند .
بعد از انتشار صنعت چاپ در صدد برآمدند تا نقوش حك شده بر سطوح فلزي را بصورت چاپ روي اوراق كاغذ منعكس نمايند ، تهيه مركب مناسب عملي شدن اين فكر را مدتي به تاخير انداخت تا اولين بار در اواسط قرن پانزدهم در آلمان با استفاده ار مركبي مخلوط از دوده و [43] روغن توانستند اين منظور راعملي سازند .
بايد توجه داشت كه كلمات حكاكي يا قلم زني بيشتر در مورد اشياء تزئيني متداول است مانند حكاكي روي فلزات قيمتي از قبيل طلا ونقره يا حكاكي روي ناحيه معيني از اشياء فلزي ظريف مانند قاب ساعت يا آئينه و ظروف خانگي ولي در صنعت چاپ بلفظ گراور (كنده كاري روي صفحات فلزي كم ارزش ) اكتفا ميشود - بطور كلي در اين صنعت از وسائل و ابزار مخصوصي براي كندن سطوح فلزي استفاده ميشود مانند قلم سوزني يا قلم خطانداز (Pointe à Tracer - Scriber) كه داراي نوك تيز و محكمي است و براي علامتگذاري بكار ميرود ، قلم حكاكي (Burin - Graver) كه از فولاد ساخته ميشود و اكثراً مقطع آن لوزي شكل و سطح انتهائي آن مايل به محور (اريب) است و براي بريدن و تراشيدن بكار ميرود ، از قلمهائي كه مقطع آنها مربع شكل است براي رسم طرح مورد نظر و از قلمهاي با نوك مدور (Round - Noesed) براي نقطهگذاري استفاده ميكنند - خطكش مسطحي را كه داراي لبههاي تيز و برندهاي است (Line Graver) براي ترسيم خطوط موازي و ابزاري بنام شاب (Décrottoir Scraper) و براي صاف كردن و پاك كردن حكاكي هاي كهنه به كار ميبرند و در آخر كار ناصافيها را زدوده و بكمك وسيله صيقل دهنده و پرداخت كنندهاي (Polissoir - Brunissoir - Burnisher) قسمتهاي حكاكي شده را ميسايند (طرز كار چرخ پرداخت در شمارههاي قبل ذكر شده است ) - از گيرهها و وسايل گوناگوني مانند كيسههاي چرمي پر از شن براي ثابت نگهداشتن اجسام در هنگام حكاكي استفاده ميشود - در حين كار ابزار حكاكي را در موارد لازم بكمك سنگ ساب (Pierre à Huile - Oil Stone) تيز ميكنند .
براي تهيه گراور غالباً از صفحات مسي استفاده ميكنند زيرا كار كردن روي اين فلز و خراشيدن آن بوسيله قلمهاي حكاكي بآساني ميسر است و مركب نيز به راحتي درون خطوط آن جايگير ميشود - در مورد صفحات مسي نيازي باستفاده از چرخ پرداخت يا ساير وسايل جلا دهنده نميباشد . با وجود اين آگاهي از فلزات و آلياژهاي مختلف مانند فولاد ، روي ، برنج ، نقره ، آهن نيز براي اين منظور استفاده ميشود .
در سالهاي اخير غالباً به جاي روشهاي قديمي روش تازهاي بنام (Mezzotint) در گراور سازي متداول گرديده است ، در اين روش بوسيله اسكنه (Ciseau - Chisel) سطح صفحه مسي را كنده و طرح لازم را بشكل خطوط برجسته (Burr) ايجاد مينمايند سپس بكمك يك Scraper حاشيههاي خطوط برجسته را صاف ميكنند ، در نتيجه هنگام آغشتن مركب فقط نقاط برجسته صفحه مسي آغشته ميشوند و ساير نقاط آن يا اصلا بمركب آغشته نميشوند يا بمقدار كمي آلوده ميگردند (كمي و زيادي آلودگي بميزان عمق و سايش نقاط بستگي دارد) در نتيجه يك رشته نقاطي كه رنگ آنها ميان سياه و سفيد است بوجود ميآيد و گراور(روحدار) ميشود و از نقطه نظر هنري نوعي (Ton Tone) در آن بوجود ميآيد اين شيوه را كه نسبت به گراورهاي قديمي مزاياي زيادي دارد (Dry - Point) مينامند .
حلالها (Solvents)
هرگاه دو يا چند ماده را با يكديگر بياميزند گاهي از نظر شيميايي روي همديگر تأثير كرده و در اثر فعل و انفعالهاي شيميايي مواد جديدي بوجود ميآيد گاهي نيز بطور ساده با هم مخلوط ميشوند در امور هنري غالباً حلال بمادهاي اطلاق ميشود كه از نظر شيميايي تأثيري بر مواد مجاورش ندارد و فقط بطور ساده با آنها مخلوط ميشود مثلاً براي پاك كردن ورنيها از مايعي كه بتواند بآساني با اين ماده مخلوط شود و بعبارت ديگر ورني را در خود حل نمايد (بدون اينكه از نظر شيميايي تركيب آنرا تغيير دهد) استفاده ميكند اگر يك ماده رزيني را در حلال مناسبي مانند الكل حل كرده و با برس روي اشياء بكشند بعد از مدت كمي الكل تبخير گرديده و ماده رزيني بشكل يكنواختي روي شيئ ته نشين ميشود - البته براي زدودن ماده رزيني يا ورني لازم است عمل عكس انجام گيرد ، بدين طريق كه با افزودن مقداري [44] حلال و ورني را مجدداً بصورت محلول در آورند سپس با مقدار بيشتري از حلال خالص آنرا از روي جسم مورد نظر بزدايند .
راهي نيز براي پاك كردن لكههاي رنگين از قبيل لكههاي جوهر يا مركب از خواص شيميايي اجسام استفاده ميكنند و مواردي را براي اين منظور بكار ميبرند كه در اثر واكنشهاي شيميايي ، مواد رنگين موجود در لكه را تجزيه كرده و آنها را بمواد بيرنگ قابل حلي تبديل نمايد - البته ماده رنگبري كه انتخاب ميشود نبايد روي جسم لك شده تأثير كند .
در صورتيكه بخواهند فقط از خواص فيزيكي حلال استفاده كنند بايد حلالي بكار برند كه فقط ماده يا لكه مورد نظر را حل كند و روي ساير قسمتها تأثير ننمايد . البته يافتن چنين حلالي در بعضي موارد بسيار دشوار ميشود ، مثلاً چنانكه در شمارههاي قبل در مورد ((پاك كردن نقاشيهاي رنگ روغني)) بيان شده است زدودن ورني نقاشيهاي مزبور بسبب اينكه حلال ورني در عين حال ميتواند رنگ روغن را نيز حل كند دشواريهائي بوجود ميآورد كه با شيوة خاصي بايد آنها را مرتفع نمود (بعضي از اين نكات در شمارههاي قبلي ذكر شدهاند ) بهر حال در اين موارد از خواص فيزيكي حلال استفاده كرده و بكمك اعمال مكانيكي از قبيل ستردن لكههاي سست شده ( آغشته شده بحلال) مواد مورد نظر را ميزدايند - گاهي نيازي باجراي اعمال مكانيكي نيست مثلاً هنگام پاك كردن لكههاي روغني كافي است آنها را فقط به بنزين بياميزند - مواردي كه از نتيجه اختلاط حاصل ميشود بآساني تبخير ميگردند.
بنابرآنچه گفته شد انتخاب حلال در هر مورد بستگي بنوع مادة (حل شونده) و جنس اجسامي دارد كه بايد در حلال حل شوند .
لكههاي چربي و روغن بسبب شكل مخصوصشان بآساني قابل تشخيصاند پاك كردن آنها به طور جداگانه زير عنوان (لكههاي چربي ) بعداً ذكر خواهد شد .
لكههاي مومي را نبايد با لكههاي چربي اشتباه كرد و بهترين حلال آنها كلرفرم (Chloroform) و بيسولفوريد كربن
(Carbon Bisul Phide) ميباشد (كلرفرم مايعي است بيرنگ با بوي مخصوص و طعم نسبتاً ملايم كه در 61 درجه ميجوشد و بخارات بيهوش كنندهاي از آن متساعد ميگردد . چون در مقابل هوا و نور فاسد ميشود لذا يك سانتيمتر مكعب الكل مطلق به آن ميفزايند علاوه از مواد مومي حلال خوبي براي چربيها ، روغنها و حتي كائوچو بشمار ميآيد - بي سولفور كربن نيز مادهاي است بيرنگ و بدبو كه در آب نا محلول است ولي با الكل و اتر مخلوط ميشود - مايعي است قابل اشتعال و بسيار فرار كه در 46 درجه ميجوشد . بخاراتي كه در حرارت معمولي از آن متساعد ميشود براي تنفس مضرند . موارد استعمال صنعتي زيادي دارد . علاوه بر موم مواد چربي رزيني گوگرد ، يد ، كائچو و فسفر سفيد را نيز حل ميكند ) . سريشم ، چسبهاي ژلاتيني و مواد قندي برعكس فوقالذكر بوسيله آب پاك ميشوند ولي سرعت عمل در اين موارد بطي تر از حالات قبلي است
رزينها در الكل حل ميشوند ولي اكثر آنها در بنزين نامحلولند .
رنگهاي تازهاي كه منشاء سلولوئيدز دارند در آستن (Acetone) حل ميشوند و معمولاً ورنيهاي رزين كه در الكل حل نميشوند در آستن حل ميگردند .[45]
نمكهاي معدني مانند طعام و سولفات سديم و غيره بآساني در آب حل ميشوند بنابراين لازم است اشخاص مبتدي ابتدا نوع لكه را مشخص كرده سپس در صدد تهيه حلال مناسب برآيند ، بشرط اينكه حلال مضر به حال جسم لك شده نباشد مثلاً جوهرنمك (آسيد كلريدريك) ميتواند تعداد زيادي از لكههاي فلزي را بزدايد و اين آسيد را نميتوان براي پاك كردن اشياء مرمري بكار برد زيرا اين آسيد و حتي آسيدهاي ضعيفتري مانند سركه (آسيد استيك) نيز مرمر را فاسد مينمايند . همچنين با وجود اينكه در بسياري موارد از آمونياك غليظ براي پاك كردن اشياء برنزي به كار برند زيرا سبب فساد آنها ميشود - پاك كردن اجسامي كه از نظر شيميايي مخلوطي از مواد مختلف بشمار ميآيند امر بسيار دشواري است مثلاً در مورد پاك كردن نقاشيهاي رنگ روغن با مواد گوناگوني از قبيل ورني ، رنگ ، زمينه يا بوم ، چوب و كرباس مواجه هستيم كه ساختمان شيميايي بعضي از آنها بدرستي معلوم نيست و علاوه بر اين شيوه و تكنيك مخصوص هر نقاش نيز بر پيچيدگي موضوع ميفزايد بهمين جهت چنانچه قبلاً نيز بدفعات يادآوري گرديده است مرمت و حتي پاك كردن تابلوهاي نقاشي امري است كاملاً فني و هرگز نبايد مسئوليت اين قبيل امور كه بظاهر ساده ميباشند به افراد مبتدي و بدون صلاحيت واگذار شود - بهر حال بهتر است هنگام استعمال هر نوع حلالي ، مادة نگهدارندة مناسبي نيز در دسترس باشد تا در موقع ضرورت بتوان از آثار مضر حلال كاست، مثلاً اسانس تربانتين براي جلوگيري از شدت اثر الكل بر روي ورني (در مورد تابلوهاي نقاشي ) - نفت در مقابل آستن و مواد قليايي در مقابل آسيدها و غيره .
موادي كه ذيلاً ذكر ميشوند حلالهايي هستند كه معمولاً در امور هنري مورد استفاده قرار ميگيرند و خواص و مشخصات اغلب آنها تا حدود امكان در شمارههاي قبل بيان شدهاند .
آب ،آستن (Acetone) الكل ، تيزآب سلطاني (مخلوطي از جوهر شوره و جوهرنمك ) ، آستات اتيل (Ethyl Acetat)، آستات آميل (Amyl Acetate)، بنزن (Benzene) بنزول (Benzol)، بي سولفور كربن ، تتراكلروركربن (Carbon Tetrachloride)، كلرفرم، اتر(Ether)، بنزين (Benzine)، آسيدكلريدريك (براي پاك كردن رسوبهاي آهكي ، آسيدفلوريدريك (Hydrofluoric Acid) براي مواد شيشهاي و سيليسي ) ، سيانور پتاسيم (Potassium Cyanide براي طلا و نقره)، اسانس تربانتين پيريدين (Pyridine) ، الكل چوب تصفيه نشده (Methylated Spirit) و الكل چوب تجارتي (White Spirit) البته مواردي نظير تيزآب سلطاني ، سيانور پتاسيم و آسيدها در موارد عادي مصرفي ندارند و موارد استعمال آنها منحصر به آزمايشگاه ميباشد .
خاك فولر (Terre à Foulon - Fullers Earth)
خاك رسي است مخلوط از سيليس (Silic - Silisa) اكسيدسيلسيم و آلومين (Alumine - Alumina اكسيد آلومينيوم) برنگ سفيد يا خاكستري و گاهي زرد كمرنگ كه براي گرفتن چربي در صنايع نساجي بكار ميرود .
خراطي (Tourner - Turning)
بعضي قسمتهاي اثاث و وسايل خانگي چوبي مانند پايههاي صندلي و ميزهاي كوچك را خراطي كرده و با ايجاد انحناء يا اشكال هندسي وضع جالب بآنها ميدهد، براي اين منظور از چرخ خراطي استفاده ميكنند - اين وسيله را براي خراطي اشياء گلي نيز بكار ميبرند - البته عمل خراطي قبل از پختن ظروف گلي انجام ميپذيرد .
خشكانندهها (Siccatives - Driers)
اين مواد را بروغنهاي نقاشي ميفزايند تا سرعت خشك شدن آنها افزايش يابد مانند لينوليات كوبالت (Cobalt Linoleate) كه گردي است قهوهاي رنگ اكسيد سرب و اكسيد منگنز - در قديم اكسيد روي را نيز بهمين منظور بكار ميبردند - بعضي رنگها مانند آبي پروس
(Bleu de Prusse - Prussian Blue) بسرعت خشك ميشوند و نيازي به سيكاتيو ندارد - برعكس رنگهائي مانند شنگرفت (Vermillon Vermilion) خيلي بكندي خشك ميشوند - در اكثر موارد مقدار كمي از ماده خشكاننده مثلاً در حدود دو در صد كافي ميباشد .
اين كلمه در صنعت بقسمتي از ساقه گياهان اطلاق ميشود كه نسج خشبي آنها كاملاً مقاوم و محكم شده است - قسمت مياني ساقه
(Heart - Wood) را كه محكمتر از ناحيه خارجي (Sap - Wood) است تنه مينامند - آوندهاي آبكش كه شيرة نباتي را به قسمتهاي مختلف گياه منتقل ميكنند در ناحيه خارجي يعني قسمت نرمتر ساقه قرار دارند و بهمين جهت اين لايه بيشتر از قسمتهاي داخلي مورد هجوم حشرات واقع ميشود و اگر چوب را بطريق صحيحي خشك نكرده باشند، اين ناحيه زودتر از ساير قسمتهاي چوب ميپوسد (آوندهاي چوبي كه شيرة خام را از ريشة گياه به برگها ميرسانند در تنه يا قسمت داخلي ساقه قرار دارد و سبب استحكام اين ناحيه ميگردند )آوندها در امتداد طولي ساقه قرار دارند و كم و بيش در مقطع طولي گياهان مختلف خطوط مشخص بنظر ميرسند و آنها را رگههاي چوب يا الوار مينامند . گاهي چوب را در امتداد رگهها (برش طولي) و گاهي عمود بر آنها (برش عرض) اره مينمايند و اكثراً از طرحهاي طبيعي و اشكال جالبي كه از طرز قرار گرفتن رگهها حاصل ميشود براي تهيه اشياء مختلف تزئيني استفاده ميكنند - در بعضي درختان - رگهها با يكديگر مجاور و نزديكند و در برخي فاصله بيشتري ميان آنها بچشم ميخورد ، چوب درختان نوع اول محكمتر از چوب درختان نوع دوم است ، به هر حال بهتر است در هر مورد چوبي را انتخاب كنند كه مشخصات آن با شيئي مورد نظر متناسب باشد .
نه تنها صنعتگران و هنرمنداني كه با چوب سرو كار دارند بلكه افرادي كه مرمت اشياء و اثاث چوبي را به عهده ميگيرند لازم است قبلاً اطلاعات كافي درباره انواع چوبها و مشخصات هر يك كسب نمايند
تنه هر درخت بعد از بريده شدن مقداري رطوبت دارد (شيره نباتي )كه قبل از استعمال بايد خشكانيده شود - غالباً قطعات چوبي در حين خشك شدن چروكيده ميشود و شكل اوليه خود را از دست ميدهد - چوبهايي كه شيره گياهي خود را (رطوبت) از دست ميدهند بسيار جاذبالرطوبه هستند و اين خاصيت غالباً در چوبهاي تازه سبب تغيير حجم آنها در امتداد عرض (عمود برگهها ) ميگردد. در هنگام ساختن اثاث چوبي مانند قفسه و نظاير آن بهتر است فاصله مناسبي براي تغيير حجم قطعات چوبي قائل شوند حتي در مورد چوبهايي كه با روش درست خشك شده باشند عدم رعايت اين نكته به سبب افزايش حجم قطعات چوبي نيروي زيادي توليد ميكند كه بنوعي خسارات منجر ميگردد - اگر صفحه چوبي بزرگي را كه سطح فوقاني ميزي را تشكيل ميدهد با اتصال قطعات چوبي تعمير و مستحكم كنند ، به احتمال زياد در هواي رطوبت ((تاب )) بر ميدارد زيرا قطعات متصل شده مخصوصاً اگر در امتدادي عمود بررگهها پيچ شده باشند ، مانع از انبساط ميگردد ، از اينرو بهتر است كه تعمير آنها با روش مزبور خودداري شود .
ممكن است انحنايي در چوبهاي تازه بموازات رگهها يا عمود بر امتداد آنها ظاهر شود و [40] اين امر دليل بر اينست كه قسمتهايي داخلي و خارجي الوار به طور يكنواخت و يكسان خشك نشدهاند .
استفاده از چوبهاي خم شده جز در موارد استثنائي جائز نيست و در هنگام ضرورت بهتر است انحناي لازم را از اتصال قطعات كوچكي كه به شكل مناسب اره و رنده شدهاند فراهم كنند .
در موارد ضروري براي خم كردن قطعات چوبي آنها را براي مدتي كه به ابعاد و جنس چوب بستگي دارد در ظرف آبجوش غوطهور ميكنند و بلافاصله پس از خارج كردن از ظرف آنها را خم كرده و با وسايل لازم تا هنگام خشك شدن بهمان حالت نگه ميدارند ، بعد از اينكه چوب كاملاً خشك شد شكل جديد خود را حفظ ميكند .
براي خشكانيدن قطعات چوبي كه اتفاقاً خيس ميشوند مخصوصاً آنهائي كه در اثر طولاني شدن مدت تقريباً از آب اشباع ميگردند بايد دقت لازم مبذول شود تا از شكافتن يا تاب برداشتن آن جلوگيري گردد در اين موارد بجاي استفاده از بخاري برقي يا جريان هواي گرم بهتر است چوب را در هوائي ملايم و آزاد به تدريج خشك نمايند .
اثاث چوبي مخصوصاً آنهائي را كه از چوبهاي نرم تهيه شدهاند بايد مرتباً بازديد نمايند تا مورد هجوم حشرات مخصوصاً موريانه قرار نگيرد ، اگر كف طالارها را با سيمان يا آجر مفروش نمايند تا حدود زيادي از انتشار حشره جلوگيري ميشود ، براي ضدعفوني كردن قطعات چوبي بزرگ معمولاً از كروزوت (Creosote ) استفاده ميكنند و براي محافظت اشياء چوبي كوچك روشهاي مختلفي متداول است كه بعضي از آنها در شمارههاي قبل تحت عنوان (آفت حشرات) ذكر
شدهاند .
چوب آلش (Hêtre - Beech ) چوب اين درخت را غالباً براي تهيه اشياء كوچك بكار ميبرند و چون رنگ را به سهولت به خود جذب مينمايد لذا مورد توجه مبلسازان ميباشد .
چوب بلوط (Chêne - Oak ) اين درخت در اغلب نواحي آسيا ، اروپا و آمريكا ميرويد رشد آن بطي و كند است ، چوب آن بسيار محكم و با دوام ميباشد به همين سبب تا چندي پيش به مقدار زيادي آنرا براي تهيه مبل ، ساختمانهاي چوبي و حتي بدنه كشتيها بكار ميبردند - اگر تنه بلوط را به طريق مخصوصي اره كنند غالباً طرح و شكل جالبي در مقطع آن بنظر ميرسد - در گذشته اكثراً اثاثي را كه از چوب بلوط تهيه ميكردند روغن زده سپس با رنگهاي گياهي رنگ ميكردند ولي بعدها بجاي روش مزبور مخلوط موم تربانتين بكار بردند - چون در گذشته چوبهاي بلوط را با تيشه صاف و پرداخت ميكردند لذا ناهمواريهاي ناشي از اين روش اكنون هم بر روي اثاث قديمي به چشم ميخورد ، بعلاوه در قديم براي اتصال چوب بجاي استفاده از سريشم از ميخهاي چوبي استفاده ميكردند بعدها به كمك اره تنهها و كندههاي چوب را به صورت الوار يا تخته درآوردند كه اتصال آنها به وسايل سهلتري ميسر ميباشد - در گذشته غالب اشياء چوبي را از راه منبتكاري تزئين ميكردند .
چوب درختان ميوه (Bois des Fruitiers - Fruit Wood ) از چوب درختان سيب و گلابي و گيلاس براي تهيه اشياء كوچك و همچنين در منبتكاري استفاده ميشود .
چوب زيتون (Bois d,Olivier - Olive Wood ) چوبي است برنگ خاكستري مايل بسبز داراي رگههاي تقريباً چسبيده به يكديگر كه در منبتكاري بكار ميرود .
چوب ليمو (Bois de Citron - Satin Wood ) در قرن هيجدهم از اين چوب كه رنگ زرد روشني دارد براي تهيه روكشهاي اثاث تختهاي استفاده ميكردند و اين روكشها اكثراً داراي نقش و نگار طبيعي زيبائي است .
چوب كاج (Bois de Pin - Pine Wood ) اين درخت از خانواده مخروطيان بشمار ميآيد ، غالب درختان اين خانواده داراي تربانتين يا رزين مخصوصي ميباشند ، چوب آنها نرم است و براي ساختن چوب دست و گاهي روكش اشياء چوبي بكار ميرود .
چوب گردو (Noyer - Walnut ) اين چوب در تمام ادوار مورد توجه و علاقه نجاران بوده است - از پوست گردوي نارس رنگ سياهي بدست ميآورند (همين ماده رنگي است كه هنگام شكستن گردو سبب سياهي دستهاي گردوفروشان ميشود) گاهي بعضي از نقاشان روغن مغز گردو را بجاي روغندانه كتان بكار ميبرند - رگههاي چوب گردو يكنواخت و نزديك بهم ميباشند ، اين چوب با وجود اينكه داراي استحكام زيادي است معذالك كار كردن با آن آسانست و بخوبي صيقل ميپذيرد معمولاً رنگ آن قهوهاي كمرنگ است كه گاهي لكههاي سياهي در آن بنظر ميرسد - از چوب گردو بيشتر براي ساختن روكش اثاث چوبي استفاده ميشود و به ندرت تمام قسمتهاي اشياء بزرگ را از اين چوب ميسازند . قطر روكشهائيكه در قرن هيجدهم از اين چوب تهيه ميشده است غالباً در حدود يك و نيم ميليمتر ميباشد . بزرگترين نقص چوب گردو در اينست كه سريعتر از ساير اقسام چوبها مورد هجوم موريانه يا كرم چوب قرار ميگيرد و از اين نقطه نظر لازم است اشيائي را كه از اين چوب ساخته شدهاند مرتباً و بدقت مورد بازرسي قرار دهد .
چوب ماهون (Acajou - Mahogany ) رگههاي اين چوب بسيار فشرده ميباشند . بهمين جهت بندرت تاب برميدارد و يا چروك ميخورد ، رطوبت در آن تقريباً تأثيري ندارد . چوب بسيار محكمي است و بسسب داشتن مشخصات فوقالذكر با وجود اينكه كار كردن با آن دشوار است ولي موارد استعمال فراواني دارد . رنگ آن از قهوهاي تيره تا قهوهاي روشن تغيير ميكند ، اگر مدتي طولاني در مقابل اشعه آفتاب قرار گيرد رنگ خود را به نسبت زيادي از دست ميدهد - اين چوب را ميتوان بخوبي پرداخت كرد و بعضي اقسام آن حتي نيازي به لاك و الكل ندارد ، در گذشته آنرا با مخلوطي از گرد آجر و روغندانه كتان صيقل ميدادند و گاهي بعضي رنگهاي گياهي نيز به اين مخلوط ميفزودند - اگر بدواً از لاك و الكل استفاده كنند ، اين ماده وارد رگهها ميشود و سطح چوب براي صيقلي شدن آمادگي بيشتري پيدا ميكند .
چوببندي يا تختهبندي كف اطاق (Parqueterie - Parquetry ) براي فرش كردن كف اطاق گاهي قطعات چوبي متحدالشكل و همجنس را بطوري بهم وصل ميكنند كه طرح و شكل هندسي جالبي را مجسم نمايد ، اگر امتداد رگهها در قطعات مجاور عمود (Contrast ) پيدا كرده و نمايانتر ميشود .
چينيهاي ترك خورده (Fêlure de la Porcelaine - Cracks in Porcelain ) اگر ترك خوردگيها را گاه گاهي بدقت پاك و تميز نمايند كمتر از هنگاميكه از چرك پر شده اند بچشم ميخورد ، براي اين منظور روي شكاف را با قطعهاي از پنبه لائي كه از محلول پاككنندهاي اشباع شده است ميپوشانند و در طي روز پنبه را مجدداً به محلول آغشته مينمايند يا با قطعه پنبه ديگري تعويض ميكنند تا محلول پاك كننده بداخل شكاف نفوذ نمايد ، بهتر است اين عمل را با استفاده از برس زبری که به محلول فوق الذکر آغشته شده تكميل نمايند ، البته اين روش فقط در مورد چينيهاي لعابدار مفيد است و در بارة اشياء گلي لعابدار و حتي بدل چيني بعلت تخلخل زياد آنها چندان موثر نميباشد (مواد پاككننده در فصل لكهگيري ذكر خواهند شد ) .
حكاكي و گراور سازي (Gravure - Engraving )اصول اين صنعت را از زمانهاي بسيار قديم ميشناختند ، حكاكيهاي روي استخوان و عاج و حتي نقوش حك شده روي اشياء گلين مربوط به دوران حجر دليلي بر صحت اين گفته است - با مرور زمان اين هنر و صنعت گسترش بيشتري يافت بطوريكه ترئينات آئينه هاي برنزي متداول در رم باستاني غالباً بطريق حكاكي تهيه ميشدند .
بعد از انتشار صنعت چاپ در صدد برآمدند تا نقوش حك شده بر سطوح فلزي را بصورت چاپ روي اوراق كاغذ منعكس نمايند ، تهيه مركب مناسب عملي شدن اين فكر را مدتي به تاخير انداخت تا اولين بار در اواسط قرن پانزدهم در آلمان با استفاده ار مركبي مخلوط از دوده و [43] روغن توانستند اين منظور راعملي سازند .
بايد توجه داشت كه كلمات حكاكي يا قلم زني بيشتر در مورد اشياء تزئيني متداول است مانند حكاكي روي فلزات قيمتي از قبيل طلا ونقره يا حكاكي روي ناحيه معيني از اشياء فلزي ظريف مانند قاب ساعت يا آئينه و ظروف خانگي ولي در صنعت چاپ بلفظ گراور (كنده كاري روي صفحات فلزي كم ارزش ) اكتفا ميشود - بطور كلي در اين صنعت از وسائل و ابزار مخصوصي براي كندن سطوح فلزي استفاده ميشود مانند قلم سوزني يا قلم خطانداز (Pointe à Tracer - Scriber) كه داراي نوك تيز و محكمي است و براي علامتگذاري بكار ميرود ، قلم حكاكي (Burin - Graver) كه از فولاد ساخته ميشود و اكثراً مقطع آن لوزي شكل و سطح انتهائي آن مايل به محور (اريب) است و براي بريدن و تراشيدن بكار ميرود ، از قلمهائي كه مقطع آنها مربع شكل است براي رسم طرح مورد نظر و از قلمهاي با نوك مدور (Round - Noesed) براي نقطهگذاري استفاده ميكنند - خطكش مسطحي را كه داراي لبههاي تيز و برندهاي است (Line Graver) براي ترسيم خطوط موازي و ابزاري بنام شاب (Décrottoir Scraper) و براي صاف كردن و پاك كردن حكاكي هاي كهنه به كار ميبرند و در آخر كار ناصافيها را زدوده و بكمك وسيله صيقل دهنده و پرداخت كنندهاي (Polissoir - Brunissoir - Burnisher) قسمتهاي حكاكي شده را ميسايند (طرز كار چرخ پرداخت در شمارههاي قبل ذكر شده است ) - از گيرهها و وسايل گوناگوني مانند كيسههاي چرمي پر از شن براي ثابت نگهداشتن اجسام در هنگام حكاكي استفاده ميشود - در حين كار ابزار حكاكي را در موارد لازم بكمك سنگ ساب (Pierre à Huile - Oil Stone) تيز ميكنند .
براي تهيه گراور غالباً از صفحات مسي استفاده ميكنند زيرا كار كردن روي اين فلز و خراشيدن آن بوسيله قلمهاي حكاكي بآساني ميسر است و مركب نيز به راحتي درون خطوط آن جايگير ميشود - در مورد صفحات مسي نيازي باستفاده از چرخ پرداخت يا ساير وسايل جلا دهنده نميباشد . با وجود اين آگاهي از فلزات و آلياژهاي مختلف مانند فولاد ، روي ، برنج ، نقره ، آهن نيز براي اين منظور استفاده ميشود .
در سالهاي اخير غالباً به جاي روشهاي قديمي روش تازهاي بنام (Mezzotint) در گراور سازي متداول گرديده است ، در اين روش بوسيله اسكنه (Ciseau - Chisel) سطح صفحه مسي را كنده و طرح لازم را بشكل خطوط برجسته (Burr) ايجاد مينمايند سپس بكمك يك Scraper حاشيههاي خطوط برجسته را صاف ميكنند ، در نتيجه هنگام آغشتن مركب فقط نقاط برجسته صفحه مسي آغشته ميشوند و ساير نقاط آن يا اصلا بمركب آغشته نميشوند يا بمقدار كمي آلوده ميگردند (كمي و زيادي آلودگي بميزان عمق و سايش نقاط بستگي دارد) در نتيجه يك رشته نقاطي كه رنگ آنها ميان سياه و سفيد است بوجود ميآيد و گراور(روحدار) ميشود و از نقطه نظر هنري نوعي (Ton Tone) در آن بوجود ميآيد اين شيوه را كه نسبت به گراورهاي قديمي مزاياي زيادي دارد (Dry - Point) مينامند .
حلالها (Solvents)
هرگاه دو يا چند ماده را با يكديگر بياميزند گاهي از نظر شيميايي روي همديگر تأثير كرده و در اثر فعل و انفعالهاي شيميايي مواد جديدي بوجود ميآيد گاهي نيز بطور ساده با هم مخلوط ميشوند در امور هنري غالباً حلال بمادهاي اطلاق ميشود كه از نظر شيميايي تأثيري بر مواد مجاورش ندارد و فقط بطور ساده با آنها مخلوط ميشود مثلاً براي پاك كردن ورنيها از مايعي كه بتواند بآساني با اين ماده مخلوط شود و بعبارت ديگر ورني را در خود حل نمايد (بدون اينكه از نظر شيميايي تركيب آنرا تغيير دهد) استفاده ميكند اگر يك ماده رزيني را در حلال مناسبي مانند الكل حل كرده و با برس روي اشياء بكشند بعد از مدت كمي الكل تبخير گرديده و ماده رزيني بشكل يكنواختي روي شيئ ته نشين ميشود - البته براي زدودن ماده رزيني يا ورني لازم است عمل عكس انجام گيرد ، بدين طريق كه با افزودن مقداري [44] حلال و ورني را مجدداً بصورت محلول در آورند سپس با مقدار بيشتري از حلال خالص آنرا از روي جسم مورد نظر بزدايند .
راهي نيز براي پاك كردن لكههاي رنگين از قبيل لكههاي جوهر يا مركب از خواص شيميايي اجسام استفاده ميكنند و مواردي را براي اين منظور بكار ميبرند كه در اثر واكنشهاي شيميايي ، مواد رنگين موجود در لكه را تجزيه كرده و آنها را بمواد بيرنگ قابل حلي تبديل نمايد - البته ماده رنگبري كه انتخاب ميشود نبايد روي جسم لك شده تأثير كند .
در صورتيكه بخواهند فقط از خواص فيزيكي حلال استفاده كنند بايد حلالي بكار برند كه فقط ماده يا لكه مورد نظر را حل كند و روي ساير قسمتها تأثير ننمايد . البته يافتن چنين حلالي در بعضي موارد بسيار دشوار ميشود ، مثلاً چنانكه در شمارههاي قبل در مورد ((پاك كردن نقاشيهاي رنگ روغني)) بيان شده است زدودن ورني نقاشيهاي مزبور بسبب اينكه حلال ورني در عين حال ميتواند رنگ روغن را نيز حل كند دشواريهائي بوجود ميآورد كه با شيوة خاصي بايد آنها را مرتفع نمود (بعضي از اين نكات در شمارههاي قبلي ذكر شدهاند ) بهر حال در اين موارد از خواص فيزيكي حلال استفاده كرده و بكمك اعمال مكانيكي از قبيل ستردن لكههاي سست شده ( آغشته شده بحلال) مواد مورد نظر را ميزدايند - گاهي نيازي باجراي اعمال مكانيكي نيست مثلاً هنگام پاك كردن لكههاي روغني كافي است آنها را فقط به بنزين بياميزند - مواردي كه از نتيجه اختلاط حاصل ميشود بآساني تبخير ميگردند.
بنابرآنچه گفته شد انتخاب حلال در هر مورد بستگي بنوع مادة (حل شونده) و جنس اجسامي دارد كه بايد در حلال حل شوند .
لكههاي چربي و روغن بسبب شكل مخصوصشان بآساني قابل تشخيصاند پاك كردن آنها به طور جداگانه زير عنوان (لكههاي چربي ) بعداً ذكر خواهد شد .
لكههاي مومي را نبايد با لكههاي چربي اشتباه كرد و بهترين حلال آنها كلرفرم (Chloroform) و بيسولفوريد كربن
(Carbon Bisul Phide) ميباشد (كلرفرم مايعي است بيرنگ با بوي مخصوص و طعم نسبتاً ملايم كه در 61 درجه ميجوشد و بخارات بيهوش كنندهاي از آن متساعد ميگردد . چون در مقابل هوا و نور فاسد ميشود لذا يك سانتيمتر مكعب الكل مطلق به آن ميفزايند علاوه از مواد مومي حلال خوبي براي چربيها ، روغنها و حتي كائوچو بشمار ميآيد - بي سولفور كربن نيز مادهاي است بيرنگ و بدبو كه در آب نا محلول است ولي با الكل و اتر مخلوط ميشود - مايعي است قابل اشتعال و بسيار فرار كه در 46 درجه ميجوشد . بخاراتي كه در حرارت معمولي از آن متساعد ميشود براي تنفس مضرند . موارد استعمال صنعتي زيادي دارد . علاوه بر موم مواد چربي رزيني گوگرد ، يد ، كائچو و فسفر سفيد را نيز حل ميكند ) . سريشم ، چسبهاي ژلاتيني و مواد قندي برعكس فوقالذكر بوسيله آب پاك ميشوند ولي سرعت عمل در اين موارد بطي تر از حالات قبلي است
رزينها در الكل حل ميشوند ولي اكثر آنها در بنزين نامحلولند .
رنگهاي تازهاي كه منشاء سلولوئيدز دارند در آستن (Acetone) حل ميشوند و معمولاً ورنيهاي رزين كه در الكل حل نميشوند در آستن حل ميگردند .[45]
نمكهاي معدني مانند طعام و سولفات سديم و غيره بآساني در آب حل ميشوند بنابراين لازم است اشخاص مبتدي ابتدا نوع لكه را مشخص كرده سپس در صدد تهيه حلال مناسب برآيند ، بشرط اينكه حلال مضر به حال جسم لك شده نباشد مثلاً جوهرنمك (آسيد كلريدريك) ميتواند تعداد زيادي از لكههاي فلزي را بزدايد و اين آسيد را نميتوان براي پاك كردن اشياء مرمري بكار برد زيرا اين آسيد و حتي آسيدهاي ضعيفتري مانند سركه (آسيد استيك) نيز مرمر را فاسد مينمايند . همچنين با وجود اينكه در بسياري موارد از آمونياك غليظ براي پاك كردن اشياء برنزي به كار برند زيرا سبب فساد آنها ميشود - پاك كردن اجسامي كه از نظر شيميايي مخلوطي از مواد مختلف بشمار ميآيند امر بسيار دشواري است مثلاً در مورد پاك كردن نقاشيهاي رنگ روغن با مواد گوناگوني از قبيل ورني ، رنگ ، زمينه يا بوم ، چوب و كرباس مواجه هستيم كه ساختمان شيميايي بعضي از آنها بدرستي معلوم نيست و علاوه بر اين شيوه و تكنيك مخصوص هر نقاش نيز بر پيچيدگي موضوع ميفزايد بهمين جهت چنانچه قبلاً نيز بدفعات يادآوري گرديده است مرمت و حتي پاك كردن تابلوهاي نقاشي امري است كاملاً فني و هرگز نبايد مسئوليت اين قبيل امور كه بظاهر ساده ميباشند به افراد مبتدي و بدون صلاحيت واگذار شود - بهر حال بهتر است هنگام استعمال هر نوع حلالي ، مادة نگهدارندة مناسبي نيز در دسترس باشد تا در موقع ضرورت بتوان از آثار مضر حلال كاست، مثلاً اسانس تربانتين براي جلوگيري از شدت اثر الكل بر روي ورني (در مورد تابلوهاي نقاشي ) - نفت در مقابل آستن و مواد قليايي در مقابل آسيدها و غيره .
موادي كه ذيلاً ذكر ميشوند حلالهايي هستند كه معمولاً در امور هنري مورد استفاده قرار ميگيرند و خواص و مشخصات اغلب آنها تا حدود امكان در شمارههاي قبل بيان شدهاند .
آب ،آستن (Acetone) الكل ، تيزآب سلطاني (مخلوطي از جوهر شوره و جوهرنمك ) ، آستات اتيل (Ethyl Acetat)، آستات آميل (Amyl Acetate)، بنزن (Benzene) بنزول (Benzol)، بي سولفور كربن ، تتراكلروركربن (Carbon Tetrachloride)، كلرفرم، اتر(Ether)، بنزين (Benzine)، آسيدكلريدريك (براي پاك كردن رسوبهاي آهكي ، آسيدفلوريدريك (Hydrofluoric Acid) براي مواد شيشهاي و سيليسي ) ، سيانور پتاسيم (Potassium Cyanide براي طلا و نقره)، اسانس تربانتين پيريدين (Pyridine) ، الكل چوب تصفيه نشده (Methylated Spirit) و الكل چوب تجارتي (White Spirit) البته مواردي نظير تيزآب سلطاني ، سيانور پتاسيم و آسيدها در موارد عادي مصرفي ندارند و موارد استعمال آنها منحصر به آزمايشگاه ميباشد .
خاك فولر (Terre à Foulon - Fullers Earth)
خاك رسي است مخلوط از سيليس (Silic - Silisa) اكسيدسيلسيم و آلومين (Alumine - Alumina اكسيد آلومينيوم) برنگ سفيد يا خاكستري و گاهي زرد كمرنگ كه براي گرفتن چربي در صنايع نساجي بكار ميرود .
خراطي (Tourner - Turning)
بعضي قسمتهاي اثاث و وسايل خانگي چوبي مانند پايههاي صندلي و ميزهاي كوچك را خراطي كرده و با ايجاد انحناء يا اشكال هندسي وضع جالب بآنها ميدهد، براي اين منظور از چرخ خراطي استفاده ميكنند - اين وسيله را براي خراطي اشياء گلي نيز بكار ميبرند - البته عمل خراطي قبل از پختن ظروف گلي انجام ميپذيرد .
خشكانندهها (Siccatives - Driers)
اين مواد را بروغنهاي نقاشي ميفزايند تا سرعت خشك شدن آنها افزايش يابد مانند لينوليات كوبالت (Cobalt Linoleate) كه گردي است قهوهاي رنگ اكسيد سرب و اكسيد منگنز - در قديم اكسيد روي را نيز بهمين منظور بكار ميبردند - بعضي رنگها مانند آبي پروس
(Bleu de Prusse - Prussian Blue) بسرعت خشك ميشوند و نيازي به سيكاتيو ندارد - برعكس رنگهائي مانند شنگرفت (Vermillon Vermilion) خيلي بكندي خشك ميشوند - در اكثر موارد مقدار كمي از ماده خشكاننده مثلاً در حدود دو در صد كافي ميباشد .
تاريخ:یکشنبه، 7 تیرماه 1388 | نظرات [ 0 ] |

